وقتی دلتنگم - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 13:32
وقتی دلتنگمبه تو می اندیشم یاد تو مربعی ست محو و لرزاندر زمینه ی خاکستری روشن در این مربع ها من با بهم زدن پلک هایم گذشته را نقاشی می کنم بین من و تو غبار و دیوار است به سحر این مربع ها من از دیوار می گذرم در رسیدن به تو تنها راه گذشتن استباید چراغ رنگ به دست بگیرم و در خاکستری هایم به دنبال تو بگرد...
برای تو - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:56
برای تو ..نمیدانم چطور میگذرد ...؟اما برای من ...انگار ...خنجر بر گلویم گذاشته اند ...اما نمی برند ...
عاشقي - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:10
عاشقی را چه نیاز است به توجیه و دلیلکه تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی
س ی گ ا ر،،، - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:10
یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند …یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم …یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام …یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته …کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه …یک نخ بیشتر تا مرگ این ...
دلم گرفته - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:10
دلم که میگیرد به آسمان نگاه میکنم.........آنوقت با خود میگوییم این همان آسمانیست که بقیه ی آدم هایی که غمگینند به آن نگاه میکنند.....حس خوبیست....... تازه میفهمی که تنها نیستی.....
سهم من - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:10
سهم من از بهشتحلال هر آنکه خواستمن از تمام جان و جهان و زمین و عشق ؛کنجی میان بازوی جانانم آرزوست ....
زمان - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:10
زمان نمی تواند پایانی برای دوست داشتنت بیاورد ؛زمان فقط با بهت نظاره گر جنگ میان بودن و نبودنت است ! جنگ خیال و واقعیت .... و قطعا زمان مسخره کننده ترین مسئله برای " عشق" است ....
paiiz - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:10
ئیواره سو له ناو پاییز دلم بیر چاوه لد کهینیه زانی ئیوارانه چهنه شیوهی چاوهی لد دهی
خسته از ندیدنت - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:10
دلم برای کسی تنگ شده است....که هیچکس جای خالیش را برایم پر نمیکند...وهیچ چیز مرا از هجوم خالی او نمی رهاند!با او خاطراتی دارم که تمام نمیشودبلکه؛تمامم میکند....چقدر دلم برای تو تنگ شده است... دلم هوا
آذر - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:10
آذر ..یادش رفته که پاییز است !نمی بارد ..فقط یخ می زند !به گمانم کسی به طرز فجیعی تنهایش گذاشتهوگرنه اینگونه ماتش نمی برد ...
تو همونی ..... - تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 20:52
بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنمتو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنمحتی از یاد ببرم تو و خاطراتتوبگو من با این دل خونه خرابم چه کنمتو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودیتوی رویاهای من ، عشق همیشگ
〰 - تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 20:52
غم که از حد بگذرددل حس پیری میکند ...سن هر کس را غمش اندازه گیری می کند ...
!!!!! - تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 20:52
آهای کافه چی از ما که گذشتاما هر که تنها آمد اینجا، نپرس چه میل داریتلخ ترین قهوه ی دنیا را برایش بریزآدمهای تنها مِزاج شان به تلخی ها عادت دارد............
نبودن ها - تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 20:52
این نبودن ها این نبودن های بی صدا و پرسکوتگاهی به اندازه ی تمام دنیا به قلب آدم فشار می آورد ...آدم است دیگر ...قلب دارد ...فشار میاید ...میمیرد ...
عاشق شدین ؟؟ - تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 20:52
عاشق شدن که مهم نیست ... اینکه تا آخر عمر عاشق بمونی و عاشق بمیری مهمه ....عشق به قربون صدقه های اولش یا تو بغلش نیست ..به وایسادنای آخرشه ...!!
تو عشق بودی ... - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 20:31
تو عشق بودی این را از بوی تن ات فهمیدم شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم خیلی دیر ... اما مگر این قانون نبود که هر آنچه دیر می آید عاقبت روزی به خانه ی ما خواهد رسید .؟ عادت کرده ایم به نداشتن ها و شاید به اندوه ... آری ، تو عشق بودی این را از رفتنت فهمیدم ... وگرنه این شهر هرگز این چنین سر سنگین نبود .....
❤️ - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 20:31
دوست داشتن به تعــــداد دفعات گفـــــتن نیست !حسی است ؛که باید بــــــی کلام هم لمــــــس شود …
مرور میکنم تو را درون این رمان - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 20:31
شب شده است و من لابلای قفسه تنهایی هایم در پی خاطره تو می گردم .کتابی برمیدارم ،میخوانم.. مرور میکنم تو را درون این کتاب. بیادم می آورد که سهم من از هم آغوشی با تو مثل ناتمام خواندن برگی از یک رمان عا
. - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 20:31
انصاف نباشدکه در این شهر درندشتضر ب المثل "سوزن در کاه " تو باشی
ای آنکه دوست دارمت ،اما ندارمت ... - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 20:31
ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت ...بر سینه می فشارمت ، اما ندارمت ...ای آسمان من که سراسر ستاره ایتا صبح ، می شمارمت اما ندارمت ...در عالم خیال خودم چون چراغ اشکبر دیده می گذارمت ، اما ندارمت ...می خواهم ای درخت بهشتی ، در خت جاندر باغ دل بکارمت ،اما ندارمت ... می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل بر سر...